X
تبلیغات
رایتل

دپارتمان امور گمرکی موسسه حقوقی ایرانیان صاعد
مرکز تخصصی امور حقوقی گمرکی

خانهای دو طبقه در باغ خیابان سنگی تحت عنوان خانه سازمانی وجود داشت که در حال حاضر، سازمان میراث فرهنگی به دلیل قدمتش آن را برای احداث موزه در اختیار گرفته است. آن زمان بنده با خانواده در آن مکان اقامت کردیم و فرزندانمان را در مقطع دبستان ثبت نام نمودیم و بعد از چند ماه و پس از تخلیة ساختمان مسکونی مدیر، در محل جدید در همان باغ سنگی مستقر شدیم. البته خانة ویلایی نسبتاً بزرگ بود. در اداره بین بعضی کارکنان و حتی در شهر شایع شده بود که خانة مدیر کل گمرک آن قدر وسیع است که میتوان در آن فوتبال بازی کرد. واقعاً ما که مانده بودیم در چنین شرایطی انسان چه باید بکند؟ خانة سازمانی، آن هم خانة عاریهای! چیزی که هرگز بنده و امثال بنده نمیتوانیم در چگونگی شکل گرفتن آن دخیل باشیم.  اوضاع و احوال شهر

در آن ایام به نامبارکی منویات شاهنشاهی، اوضاع و احوال شهر بسیار آشفته و زار بود و تقریبا هیچ گونه آثار رفاهی در آن به چشم نمیخورد، غیر از خیابان های اصلی، کلیة کوچهها از موهبت آسفالت بیبهره بودند. تأسیسات شهری، ناقص و همة کوچهها را آبهای سطحی و آلوده با بوی تعفن پوشانده بود و حقیقتاً میشد گفت، شهر بوشهر که همان زمان نیز مرکز استان نام گرفته بود از کمترین امکانات رفاهی برخوردار بود.

مخابرات شهر

به یاد دارم روزی به منظور انجام مأموریت به تهران رفته بودم که یکی از دوستان از پیشرفتهای تکنولوژی در دنیا برای من تعریف میکرد. او میگفت دستگاههایی ساخته شده که در یک زمان میشود با همین تلفن خانگی (به طریق کنفرانس) چند نفر دوست و یا آشنا با هم صحبت کنند و صدای یکدیگر را بشنوند و به عبارت بهتر، جلسة گفتگو تشکیل دهند. من در جواب ایشان گفتم این سیستم مدتها است که در شهر بوشهر اختراع شده و هم اکنون برقرار است! نامبرده خیلی تعجب کرد و چگونگی آن را با کنجکاوی بیشتر پرس وجو نمود. بنده در پاسخ گفتم بله در بوشهر گاهی چندین و چند نفر که در حال مکالمه تلفنی هستند در یک زمان صدای یکدیگر را می شنوند اما به دلیل نفوذ آبهای سطحی در شبکة مخابرات شهر، خط تلفن چندین مشترک با یکدیگر قاطی میشود و در نتیجه اتصالی به وجود میآید و امکان ارتباط دلخواه را برای آنان به وجود نمیآورد. آن وقت آن چند نفر به جای گفتگوهای دوستانه و یا دلخواه و صمیمانه، به یکدیگر اعتراض کرده و حتی گاهی فحاشی میکنند که قطع کن تا بتوانم صحبت کنم و او میگوید تو اول قطع کن و شخص سوم اظهار میکند که حق با من است، شما دو نفر قطع کنید تا صحبت من تمام شود و بقیه ماجراهای مستحدثه! که البته این معضل بعدها به دست توانمند مدیران شهر حل شد.

[ یکشنبه 27 تیر‌ماه سال 1395 ] [ 09:15 ] [ فضل اله امیر حاجلو ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 36887