X
تبلیغات
زولا

دپارتمان امور گمرکی موسسه حقوقی ایرانیان صاعد
مرکز تخصصی امور حقوقی گمرکی

آن روزگاران بعضیها که کم هم نبودند! به این باور رسیده بودند که اگردخالت در کار دیگران نکنند، در انجام وظیفه شرعی و اخلاقی خود کوتاهی کردهاند!!. 1 لذا دخالت در امور دیگران را بهخصوص در امور سازمانهایی همانند گمرک که در گذشته عموماً آن را طاغوتی مینامیدند، از اوجب واجبات می دانستند و برای کسب ثواب و وظیفة شرعی خود از انجام آن سر از پا نمی شناختند. غافل از اینکه در آن زمان مسئولین رده بالای نظام اسلامی همه اعلام میکردند تا قوانین مملکت توسط مراجع رسمی قانونگذاری تغییر نیافته، قوانین گذشته همه پا برجاست و هیچ کس نبایستی از آنها سرپیچی نماید.
به هرحال بعضیها به اصطلاح، کاسة داغ تر از آش هستند و یا به قول معروف کاتولیک تر از پاپ!، و گاهی هم اطلاق وصف طاغوتی به بعضی اشخاص و یا سازمانها به خصوص دولتی، بهانهای برای برآورده شدن مطامع آنان و استفاده سوء از اوضاع سامان نیافتة آن روزهای انقلاب بود. در هر حال مشروح ماجرا این گونه اتفاق افتاد: 

در یکی از روزهای اوایل انقلاب، مأمورین گمرک گناوه در حین بازرسی از جاسازی یک فروند لنج باری، تعداد زیادی ساعت مچی کشف مینمایند. شخص با نفوذی (از جنس همان نمونههایی که فوقاً عرض شد) از یکی از ارگانهای منطقه، کلیة محموله را به انبار سازمان خودش منتقل و از اعمال قوانین جاری جلوگیری میکند. ساعتها را شخصاً میفروشد و یا به افرادی خاص هدیه می دهد. اگر تعداد تخلفات را در همین یک مورد عمل غیر قانونی و حرکت متجاوزانه احصاء کنیم، مطمئناً کم شمار نخواهد بود. ذیلاً به تعدادی از آنها اشاره مینمایم:
-1 محمولة ساعتها بایستی به گمرک و سپس به کمیتة جمع آوری کالاهای متروکه و قاچاق تحویل میگردید که تحویل نشده بود.
-2 کالا بایستی قیمت گذاری و جریمة سنگینی از مرتکبین قاچاق اخذ میشد که نشده بود.
-3 پرونده بایستی پس از انجام تشریفات، جهت اخذ تصمیم مراجع قضایی به دادگاه احاله میشد که نشده بود.
-4 مبلغی از جمع جریمه و حاصل فروش کالا به عنوان حق الکشف می بایستی به کاشفین و مخبر و یا مخبرین پرداخت میشد که در اینجا این امر تحقق نیافته بود.
-5 مبلغی از حاصل فروش میبایستی به سازمان کاشف برای تجهیز و تقویت خود به منظور جلوگیری از جرایم قاچاق کالا تعلق میگرفت که این گونه نشده بود.
-6 مبلغی نیز به خزانه دولت میبایستی واریز میشد که این طور نشده بود.


ماجرای بی ام و قرمز رنگ

این قضیه هم یک ماجرای بسیار جالب و شنیدنی به دنبال دارد و پایان خوش آن نیز بسی عبرت آموز است. روزی از روزها یک دستگاه اتوموبیل بی ام و قرمز رنگ و چشم نواز از یکی از کشورهای حاشیة خلیج فارس وارد و به گمرک کنگان و از آنجا به گمرک بوشهر تحویل میشود. پس از گذشت چندین روز از توقف خودرو در محوطة گمرک، از سوی یکی از ارگانهای مستقر در منطقه مراجعه میکنند و درخواست بردن اتومبیل را دارند. (نه ترخیص آن را!) همکاران ما مدارک و اسناد و مجوزهای ترخیص را از آنان مطالبه میکنند که البته چیزی برای ارائه دادن در اختیار نداشتند.
آنان اظهار میدارند این خودرو از خارج کشور به سازمان متبوعشان هدیه شده، ولیکن همکاران ما اظهار میدارند که کالاهایی که تحت عنوان هبه به کشور وارد میگردد نیز مشمول مقررات خاص خود میشود. بنابراین میبایستی بر اساس مقررات، مجوز لازم از مبادی ذیربط اخذ و به گمرک ارائه شود. به هر حال آن روز (با مقاومت بحق همکاران ما و پافشاری بر الزام همگان به تبعیت از قوانین حاکم از سوی هر فرد و یا هر مقامی که باشد) موفق به بردن آن نمی شوند. 1
بالاخره یکی از روزها که این حقیر در راستای یک ماموریت اداری به یکی از گمرکات استان رفته بودم، با استفاده از غیبت اینجانب، همان مأمورینی که چند روز قبل برای خروج اتومبیل از گمرک آمده و ناکام مانده بودند، این بار با در دست داشتن نامه ای با این مضمون که (برادران: اتومبیل بی ام و را از گمرک خارج کنید و اگر شخص یا اشخاصی ممانعت ایجاد کردند، آنان را دستگیر نموده و با خود بیاورید) مجدداً مراجعه کرده بودند. 2

مامورین یادشده که حتما معذور هم بودهاند با این حکم به سراغ معاون ما رفته و خودرو را به هر شکل از گمرک خارج و خودسرانه و بدون هیچ تشریفات قانونی با خودشان میبرند. این اقدام عجیب و دور از انتظار، سر منشاء بسیاری از ماجراهای دیگر شد.
ماجرای اتومبیل بی ام و به میان مردم شهر و استان بوشهر کشیده شد. حاکم شرع محترم بوشهر که شخصیت قانونمندی بودند، در یک مجمع عمومی مجبور به توضیح برای متقاعد کردن شهروندان شدند و به مردم قول دادند که مسئله را مطمئناً به شکل قانونی حل و فصل خواهند نمود.
بعد از مدتی نه چندان طولانی، آن فرد مسئول متخلف با ابلاغ فرمان 8 مادهای حضرت امام(ره) از سمت خویش نه فقط به سبب این تخلف، بلکه به علت تخلفات عدیده، برکنار شد. البته این اتفاق نیز پایان ماجرای اتومبیل بی ام و نبود.
موضوع از این قرار است:
اتومبیل بی ام و برای اینکه دور از چشم مردم منطقه باشد، به تهران منتقل شد. مدتی از این قضیه گذشت تا یک روز آقای حاکم شرع طی یک تماس تلفنی به بنده گفتند، تحقیقات من نشان میدهد که ادعای اهدای بی ام و به دادستانی، دروغ بوده و اخیراً فردی که خودش را ناخدای لنج باری معرفی میکند به دادگاه مراجعه نموده و بهای اتومبیل بی ام و را مطالبه میکند. باز هم خدا را شکر کردیم که خورشید حقیقت پشت ابر نماند و خودش را به طور شفاف به ما نشان داد.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند: اگر همه کوه ها به لرزه درآیند تو ثابت قدم و استوار باش.

نویسنده : آقای رضا محلوجی

[ شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1395 ] [ 14:30 ] [ فضل اله امیر حاجلو ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 38383